ن ص واقعا هربار منو متحیر میکنی ک رذالت و پستی بعضی ادما هیچ اتمام و حد و مرزی نداره
من ک دیگه نمیدونم با تو چیکار کنم
دادگاهم ک خدا خیرش بده
فقط میمونه اون بالایی ک نمیدونم با این سو نیت ها و مردم ازاری هات و دروغگویی هات و اذیت کردنات، چ بلایی قراره سرت بیاد کلاهبردار
در زمان حاضر با مامان رفتیم دادسرا تا با قاضی شعبه صحبت کنیم و مشورت بگیریم با تو باید چیکار کرد.
ک گفتی من خودم اومدم مغازت و خودم خاستم پارکینگمو عوض کنی و بدترین پارکینگو بدی ب من و پارکینگ منو بفروشرسانیی ب بقیه و ۵ ۶ نفر هم شاهد داری، ولی چون ظاهرم موجه بوده گول خوردی و اعتماد کردی و رسید کتبی نگرفتی و الانم دارم اعمال نفوذ میکنم بخاطر روابط خونوادگی!!! عجب بابا عجب!!! ب اون مغز سیاه فندقیت چقد فشار اوردی تا این سناریوهاتو بچینی؟ من فقط منتظرم وقتش برسه، مشتاق دیدن شاهدهای فیکت و گندکاریای بعدت هستم مجرم کلاهبردار
کار منو تو مثل اینکه حالا حالاها طول میکشه
اینقد ذهنم رو دروغات اشفته کرد ک غروب ک خاب بودم چقد خابای عجیب غریب دیدم و حسناامنی کردم. خاب دیدم یکی از همون شاهدای فیکت کمین کرده تا منو با چاقو بکشه، که منتظرم پلیس برسه و مارو اسکورت کنه از جلو خونه تا خونه ی مادرجون، چون ادمات تو راه پله کمین کردن
لعنت بهت و ب پدر و مادرت ک تورو تولید کردن و تربیتت کردن
حروم لقمه تر از تو ندیدم
انصافا هیولایی با ظاهر ادم
میخاستم اینجا داستان زندگیم رو بنویسم تا برسم ب مسئله تو
ولی ظاهرا نمیشه
از تو شروع کار میکنم و هروقت حسش بود از گذشته ها میگم
خدا بهم کمک و نیرو بده تا با هیولایی مثل تو بجنگم. تو با دروغ و ریا و کارای غیرقانونی بیا جلو
منم با صداقت و حقیقت و در چارچوب قانون
ببینیم اخرش حق ب حق دار میرسه یا نه
خدایا ب امید خودت
برچسب:
نویسنده: نگار نوروزی